حاج ملا هادي السبزواري

123

شرح مثنوى

جمله شاهان : يعنى مجازى . خلاصهء اين چند بيت آن كه بسيار چيزها عكس است يا از جهتى عكس است . مثل آن كه شهان مجازى محتاجانند به رعايا ، و مطلوب طالب است و مولى بندِ بنده است . و مرده‌ها زنده‌اند و زندهء طبيعى مردهء روحانى است ، و مردهء مردهء خود يعنى به وجود خود صدمه مىزند به سبب غم و اندوه براى مرده ، و حال آن كه آن مرده زنده تر شده و صيّاد كه به اين طرف و آن طرف مىرود ، شكار صيد شده و حسن عشق به عشق دارد . كُنتُ كَنزَاً مَخفِيَّاً فَاَحَبَبتُ أَن اُعرَفَ ( 1 ) مغربى گويد : ظهور تو به من است و وجود من از تو فلستَ تَظهَرُ لَولاىَ لَم أكُن لَولاكَ ( ( 1744 ) ) من چه غم دارم كه ويرانى بود * زير ويران گنج سلطانى بود ن 86 5 - ك 36 31 زير ويران گنج : بلندى از آن يافت كو پست شد درِ نيستى كوفت تا هست شد ( ( 1745 ) ) غرق حق خواهد كه باشد غرق تر * همچو موج بحر جان زير و زبر ن 86 6 - ك 36 31 غرق تر : مرا فرات ز سر بر گذشت و تشنه ترم ( ( 1746 ) ) زير دريا خوشتر آيد تا زبر * تير او دل كشتر آيد تا سپر ن 86 7 - ك 36 32 تا زبر : تا ، به مثناة فوق ، و همچنين : تا سپر : و نسخه‌ها به مثناة تحت است . ( ( 1748 ) ) گر مرادت را مذاق شكَّرست * بىمرادى بىمراد دلبرست ن 86 9 - ك 36 33 بىمرادى بىمراد دل بر است : يعنى دل بر بىمراد است ، چه مرادى غير او خواستن حاجت است . هر كسى را هوسى در سر و من هوسم آن كه نباشد هوسم ( ( 1750 ) ) ما بها و خونبها را يافتيم * جانب جان باختن بشتافتيم ن 86 11 - ك 36 34 ما بها و خونبها را يافتيم : اشارت است به حديث قدسى كه « مَن عَشَقَنى وَمَن عَشَقتُه قَتَلتُه وَمَن قَتَلتُه فَعَلَيَّ دِيَتُه وَمَن عَلَيَّ دِيَتُه فأنَا دِيَتُه » . ( 2 ) ( ( 1751 ) ) اى حيات عاشقان در مردگى * دل نيابى جز كه در دل بردگى ن 86 12 - ك 36 34 دل نيابى : قبول نكنى مگر دلى را كه غرق تو باشد . شيخ عطار راست : تا بود يك ذره از هستى بجاى كفر باشد گر نهى در عشق پاى

--> ( 1 ) لؤلؤ مرصوع ، ص 61 . ( 2 ) المنهج القوى ، ج 4 ، ص 398 .